علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

گزارشی مختصر از گل پسری

1393/6/17 17:12
نویسنده : مامان فهیمه
250 بازدید
اشتراک گذاری

الان که دارم اینو مینویسم 1سال و 11ماه و 10 روزته:حرف زدنت که خیلی بهتر شده یعنی واضحتر حرف میزنی وسعی میکنی کلماتی رو که بهت میگیم تکرار کنیتشویقآفرین پیشرفت خوبی داشتیآرامجمله های دو کلمه ای میگی مثلا میگی بابا نیس یا ou ak دیدی یعنی قلک دیدی یا اینکه مامایی بیا و یا دایی بف یعنی دایی رفت ویا دوشی ببه یعنی گوشی بده ویا میگی اینا حابه یعنی نیکا (دختر همسایمون) خوابهخندونکاز روش تک کلمه ای استفاده میکنی.اینم خودش یه خلاقیته دیگهچشمک مثلا یه مدت پیش نیکا(دختر همسایه)اومده بود خونمون بعد از کلی بازی شما گویا هوس کرده بودی بری خونشون و اینجوری بیانش کردی:اول مخاطبت من بودم "مامان   آله" و بعدم رفتی سراغ نیکا و گفتی:"اینا  بیا   مامان" وسریع رفتی جلو در وایسادیخندهترجمه: " به من گفتی مامان خاله و به نیکا گفتی: " نیکا بیا مامانت"

این روزا هرچیزی که اسمشو میاری که بهت بدم بخوری و وقتش نیست مثلاسر ظهر میگی شیر یا بیسکوییت یا...بهت میگم نداریم باید زنگ بزنیم به بابا بگیم بخره بیاره. تو هم دیگه یاد گرفتی تا من میگم نه سریع قبول میکنی و میگی "باباااااا    ابووووو" یعنی "بابا (البته آ رو میکشی)  الو " یا وقتی میخوای در یه چیزی رو باز کنی که سفته میگی " اپه  بابااااااا " یعنی " سفته بابا "بازش کنهخندونکیا یه چیزی میشکنه یا خراب میشه سریع " باباااااا "خنده

شعر یه توپ دارم قلقلیه رو هم اینجوری میخونی اولاشو من میگم بعد شما : یه توپ دارم  " اللیه " سرخ و سفید و " آبی" میزنم زمین "هباااااا می " نمیدونی تا " اجا جه جه " من این توپ و " ننام نم" مشقامو خوب "ننم نم  بابا " بهم عیدی داد یه توپ "اللیه  لا " آخرشم خودت میگی ددستشویق

چند تا شعر دیگه هم که همیشه واست میخونم و وقتی یه جاش مکث میکنم اولشو میگی و این  نشونه ی اینه که بلدی نمیتونی ادا کنیتشویق چشم چشم دو ابرو هم بلدی یه جورایی بخونی با من که میخونی اگه مکث کنم خودت ادامشو میگیبوس

خوابت خیلی بهتر شده دیگه نصفه شبا بلند نمیشی از خواب و گریه سر بدیگریهگاهی وقتا روی پا میخوابی و گاهی اوقاتم کتاب قصه میارم واست میگم بخون تا مامانی کارشو انجام بده بیاد و وقتی برمیگردم میبینم که چه معصومانه خوابت بردهخوابهنوزم پیش مامان و بابا میخوابی.

خب بریم سراغ غذا خوردنت تا یک سالگی که خیلی بد غذا میخوردی تا دیگه وقتی سفره خانواده واست آزاد شد خوب شدی الانم خیلی خوب میخوری و احتیاجی به گول زدن و بازی بازی قاشق قاشق غذا دادن نیست خدا رو شکر و خیلی هم کم پیش میاد چیزی رو دوست نداشته باشی.ولی ذایقت بیشتر رو به غذاهای شیرینه ترشی دوست نداری.همچنان عاشق شیری وروزی 3تا لیوان و نوش جان میکنی.خوشمزهعاشق هندوانه ایخوشمزهو همچنین تخم مرغخوشمزهاز توی تنقلاتم واست چوب شور بیسکوییت مادر و پفیلا و بیسکوییت جنگلی و بستنی و ویفر رنگارنگ گاهی وقتا ژله و پاستیل میخریم.و خدا رو شکر شما هم تقاضای دیگه ای از ما نمیکنیخندونکهمچنان غذاهاتو خودم بهت میدم اول میزارم جلو خودت یه کم بازی میکنی و چند تا قاشقم میاری سمت دهنت ولی تو راه بیشترشو میریزی و همین میشه که حوصلت سر میره و به من میگی که بهت بدمزیبادارو یاهمون شربت مولتی ویتامین و... هم خیلی بد میخوری مجبورم با شربت مخلوط کنم وبهت بدم.بعضی وقتا هم به عشق یه چیز دیگه مثلا شکلات بهت میگم اگه بخوری شکلات میدم بهت و تو هم به سختی میخوریشخطا

پوشک گیری رو هم که از 22 ماهگی شروع کردیم اوایل خیلی سخت بود باید زود به زود میبردمت دستشویی چون تو از جمله بچه هایی بودی که زیاد جیش میکردی. وهمین کارو سخت تر میکرد.بعضی وقتا هم که دیگه دیر میرسیدم شما کارتو انجام میدادینهسر جات میستادی و تکون نمیخوردی فقط میگفتی مامان "پیییییف چیش"ولی رفته رفته کنترلت بیشتر شد طوریکه گاهی وقتا خودت شلوارتو بیرون میاری و میری روی لگنت میشینی.البته فقط گاهی وقتا و هنوزم میشه که مشغول بازی باشی و یادت بره و "پییییف چیش"البته دیگه خییییلی کم شده منم تو اون موقعیت فقط میام پیشتو میگم" نه نه نه کار اشتباهیه باید بریم تو دستشویی جیش کنیم ببین شلوارت خیس شده هر وقت جیش داری بیا به مامان بگو یا خودت شلوارتو بیرون بیار و برو بشین رو قورباغه(لگن)و جیش کن "یه مدت پیشا رفته بودیم اباده و چون تو تو مرحله پوشک گیری بودی منم نمیخواستم کاتش کنم پوشکت میکردم و هی تند وتند میبردمت دستشویی بعضی وقتا هم که یادم میرفت به طور عجیبی میدیدم که پوشکت خشکه و خیلی خوشحال میشدمخندونک ولی جدیدا وقتی میریم خیابون و پوشکت میکنم متاسفانه توش جیش میکنیغمگینشبا هم که کلا واسه خواب پوشک میشی. حالا ببینیم این پروژه تا کی به سرانجام میرسه.

خیلی از چیزا دیگه تو ذهنت باقی میمونه و یادت هست مثلا یه مدت پیش داشتم آماده میشدم که برم باشگاه شلوارک ورزشیمو که پوشیدم تازه خریده بودم شما تا دیدی دستتو گذاشتی روی مارکش و گفتی "ممد" من گفتم چی؟گفتی "دایی"منظورتو نفهمیدم بعد شب که داشتم بهش فکر میکردم یادم اومد که دایی محمد یه لباس داره که مارکش آدیداسه و تو یاد اون افتاده بودی نیشخند

خیلی هم احساساتی و مهربونی نسبت به پسر بودنت که البته بابا یه کم نگرانه و میگه خوب نیست پسر اینجوری باشهسوال

یه مدت پیش تو خونمون شب بود بابا تازه خوابیده بود من و شما هنوز بیدار بودیم یهو یه مارمولکه کوچولو (اییییییی چندش)دیدم و جیغ زدم بابا که 6متر از خواب پرید و شما هم که مونده بودی این کار من واسه چی بود آخه من خییییییلی میترسم خلاصه به بابا گفتم تا شبی جنازشو تحویلم ندی نمیخوابم پدر بیچاره هم دنبال یه مارمولک کوچولو زیر کمد جنابعالی میگشت مامانم اعصاب خرد و گریه که اگه گم شه چیکار کنیم. نخند پسر خب میترسم دیگهترسوتو هم که میدیدی مامان داره گریه میکنه اومدی بغلم و هی تند تند بوسم میکردی و سرتو کج میکردی تو صورتمو نگاه میکردی و میخندیدی که منم بخندم قربونت بشم مهربونمبغلکه بالاخره آقای پدر جنازه رو نشونم داد و همچنان که اعصابش از دست مامی خرد بود که دیگه چرا دارم گریه میکنم رفت و خوابیدعصبانیخواب

 

وااااای چقدر حرف زدم حوصله ی خودم سر رفت اصلا این پست از نظرت فک کنم خیلی کسل کننده بود ولی واسه منه مادر ابدا تازه کلی کیف کردم و نوشتم بعدنا هم که بخونمش کلی إوقتو میکنم ما مامانا همینیم دیگه و شما بچه ها هم......

دوست دارم هوارتاااااااااااا

پسندها (2)

نظرات (9)

mina
12 مهر 93 17:23
سلام گلم ماشالله چه بچه ی نازی دارین....دوست گلم اگه میخواین فرزند دلبندتون اتاق شیک و متفاوتی داشته باشه حتما از وبلاگ من دیدن کنید.... میتونید تو وایبر لاین و واتس اپ پیام بزارین اگه کار داشتید یا ایمیل بدین آدرس ایمیل amirimastaneh20@yahoo.com آدرس وبلاگ. namadkala.mihanblog.com شماره 09394260969
مامان علی
13 مهر 93 8:23
سلام به علی خوشکلم ومامان مهربونش،عیدتون مبارک،ایشالله. امروزخوش بگذره فهیمه گلی اول بگم پیامات اومده هرجفتش گلماما من خط تایید و ویرایش توگوشیم نمیاد!به محض اینکه یک کروم دیگه وصل کردم حتما پیامهای محبت امیزتم تاییدمیکنم گلم،کم کاری ازمنه الهی بگردم این پسرناقلا ماشالله اون قسمت صداکردن مامان دوستش خیلی باحال بود علی هم ارم هارو خوب یادشه،مثلا همراه اول وهرجاببینه هی میگه مامان -هما اول-هما اول و.....ماشالله به پسرباهوشم که ارم ادیداس وشناخته خداروشکر راحت میخابه واذیت نمیشی وناقلا چندمرحله ازماجلوتری!علی اصلا دستشویی نمیاد،اصلا غذانمیخوره بامکافات فکش وبازمیکنم!واصلا تنها نمیخابه وفقط روپا!نتیجه اینکه برو یک اسپند واسه پسر گلم درکن که اینقدر هوات و داره!
مامان فهیمه
پاسخ
عزیزم ممنون خانمی اشکال نداره.این چیزایی که راجع به علی ما گفتی،ولی در عوضش علی جون شما خیلی خوش زبونه علی ما تازه داره حرف میزنه اونم فقط من و باباش متوجه میشیم
مامان علی
13 مهر 93 8:37
هوم به چه باسلیقه علی آقا. چقدرخوراکیای خوشمزه ای میخوره،نوش جونش. راست میگی فهیمه جون شایدبچه ها به نظرشون جالب نیادولی اونا وخاطراتشون حتی اگه خیلی کوچولو باشه برامون به یادموندنی وقشنگه منم از مارمولک میترسم شدید حتی جرات ندارم از یک فرسخیش ردبشم!یک باریک اپارتمان 3طبقه مینشستیم جای سقف دستشویی برای فن بازبود مارمولک به چه بزرگی افتاده بود کف کاسه روشورتقلا واسه بیرون اومدن هی سرمیخورد!وای خداروشکرخواهرشوهرم خونه بود گفت یک آقایی. از بیرون اومد گرفتش!فکرکن به آقاهه نایلون دادم گفتم بادستکش نایلون بگیرش هی چقدرمی حرف زدم! علی جیگرم وببوسش،
مامان فهیمه
پاسخ
آفرین دوسی خوشم میاد مثه خودمیاااااامن با تو باوجودی که مجازی هستی خیلی راحتم و تو گل پسری رو دوس دارم نمیدونم چرا یه جورایی حست میکنم اتفاقا خیلی خوشمم میاد که متنای طولانی میزاری نمیدونی با چه لذتی میخونم
فریده
14 مهر 93 8:38
تولدت مبارک علی کوچولو . ببخش که با تاخیر گفتم . امیدوارم عمر با عزت داشته باشی و همیشه سالم و سلامت باشی . فهمیه جون دومین سالگرد مامان شدنت رو بهت تبریک می گم و امیدوارم سایه شما و باباجون همیشه بالای سر علی جان باشه.
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی فریده جون شما همیشه لطف داری به ما
فریده
14 مهر 93 8:41
واااااااااااای که داستان مارمولکه خیلی خنده دار بود ، یعنی واقعاً واسه یه مارمولک گریه می کردی یعنی اگه پیدا نمی شد نمی خوابیدی خیلی باحالی
مامان فهیمه
پاسخ
فریده جووووووون داشتیم همشهریتو هم که مثه شوشو مسخره میکنیمیترسم خوب دست خودم نیس
spatra
14 مهر 93 9:49
سلام عزیزم آفرین به این گل پسری که پیشرفتهای خیلی خوبی داشته و صد آفرین به این مامان گل و مهربووووون فهمیه جون منم نوشتن رو خیلی دوست دارم و کلی حوصله دارم واسه انجام دادنش ولی حیف که این پسمل ما کلی بلاست و اجازه به ما نمیده ولی خب از خوابم میگذرم تا وبلاگش رو آپ کنم واسه همین باید یک کف محکم واسه مامانایی که امثال ما هستن بزنیم واقعاً هنر و عشق میخواهد واسه انجام دادنش که خدا رو شکر ما مامانا داریم ببخشید خیلی پر حرفی کردم کلی علی کوچولوی نازم رو ببوس
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی عزیز دلم واسه همین میگن بهشت زیر پای مادرانه دیگه یه کم از خودمون تعریف کنیم والاعزیزم اتفاقا من انقدر متنایی که طولانیه رو دوس دارم کلی ذوق میکنممن و علی جونمم آدریان کپلی رو خیلی دوس داریم اینم یه بووووووووووووووووووووووووووووس گنده
مامان سمانه
16 مهر 93 23:44
,•’``’•,•’``’•, .’•,`’•,*,•’`,•’ `’•,,•’` هر کودک ، گلدانی ست که از زیباترین گل های معطر ، خانه ها را به نزدیکت ترین بهارها گره زده است . روز کودک مبارک . . .
مامان فهیمه
پاسخ
ممنون سمانه جون از متن زیبات
فریده
19 مهر 93 8:35
خدا نکنه من بخوام همشهری مهربونم رو مسخره کنم شما عزیز مایی . من زمانی که می خواستم ازدواج کنم شوهرم گفت من از سوسک می ترسم اگه تو خانه سوسک دیدیم تو باید بکشی . واسم خیلی خنده دار بود که یه مرد از سوسک بترسه ولی وقتی وارد خانوادشون شدم دیدم همه خواهر و برادر هاش از سوسک می ترسن ، ریشه یابی که کردم دیدم مامانش به شدت از سوسک می ترسه . فایلهای صوتی دکتر هلاکویی که گوش می دادم می گفت ترس از مادر به کودک منتقل می شه و این قضیه حداقل در مورد خانواده شوهر من که صادق بود ، به خاطر همین من سعی می کنم نشان بدم از هیچ چیزی نمی ترسم تا پرهام یاد نگیره . اینم یه توصیه روانشناسی
مامان فهیمه
پاسخ
آره عزیزم دقیقا زدی به هدف همینجوری هم که میگی شده چه کنم والا هر چی سعی میکنم نمیشه دست خودم نیس شوشو هم خیلی میگه کلا من خیلی ترسو هستمعلی بچم هم پسره واااای اگه اینجوری بشهفریده جون سی دی های دکتر هلاکویی که میگی خوبه راضی هستی از کجا تهیه کردی؟؟؟؟؟
فریده
26 مهر 93 8:48
سلام عزیزم این سی دی ها رو من از طریق اینترنت سفارش دادم ولی به نظرم می تونی توی اینترنت هم پیدا کنی و دانلودش کنی ، به نام تعلیم و تربیت کودک دکتر هلاکویی ، یه تعداد فایل صوتی هست که از بدو تولد تا 19 سالگی رو شامل می شه . اگه وقت بذاری و گوش کنی عالیه . یه مقدار خسته کننده حرف می زنه ولی در مجموع بسیار خوبه همشهری من روی کامپیوتر اداره هم ریختم اگه خواستی قرار بذار بهت می دم .
مامان فهیمه
پاسخ
سلام دوست خوبم ممنون که خبرم دادی. شما چه رشته ای مگه خوندین کدوم ادره مشغول کار هستین به این میگن حس فوضولیعزیزم آدرس بده هر وقت خواستم بیام بهت قبلش خبر میدم از چه ساعتی هستی ؟